عبدالحسين بينش
13
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى)
در اين جنگ دراز مدت وقايع فراوان و نبردهاى پراكندهاى روى داد . پيروزى و شكست ، ميان طرفينِ درگير دست به دست مىگرديد ، اما با آنكه زمان زيادى از اين جنگها سپرى شده ، درسهاى فراوان آنها همچنان اهميت خويش را حفظ كرده است . « هيچ جنگى به تباهى و شكست نمىانجامد مگر آنكه فرماندهاش بخواهد » ، اما آيا در دنيا هيچ فرماندهى وجود دارد كه نسبت به امانتى كه به او سپرده شده خيانت كند و در ادارهء جنگ كوتاهى بورزد و سرنوشت آن را به دشمن واگذارد ؟ شايد در دوران « نظاميان مزدور » وقوع چنين چيزى امكانپذير بوده باشد ، اما اگر مانند دوران جنگهاى صليبى جنگ جنبهء اعتقادى داشته باشد ، مجال خيانت ، اندك مىگردد . در اينجا قضيهاى پر اهميتتر خودنمايى مىكند و آن كوتاهى در ادارهء جنگ و سستى در فراهم آوردن مقدمات آن است كه در آن صورت كوتاهى و سستى معادل خيانت مىباشد . شايد اين بارزترين درسى است كه مىتوان از « جنگهاى صليبى » گرفت . جنگهاى صليبى پر از درس است . اين جنگها مدت دويست سال به درازا كشيد و در طول آنها ، هم شكستهايى ترسناك و هم پيروزيهايى درخشان روى داد و در هر دو مورد جنگ به سختى ادامه داشت . با توجه به ماهيت درگيرى دينى ( اعتقادى ) « استراتژى حملهء غير مستقيم » پيشاپيش استراتژيهاى به كار گرفته شده از سوى طرفين درگير قرار دارد . هر يك از طرفين مىخواست كه طرف ديگر را متقاعد سازد كه به ضعف و قصور خود اعتراف كند و اين استراتژى ، عامل سرنوشت سازى در پيروزى و يا شكست به شمار مىرفته است . صلاحالدين با ايمان به قطعى بودن پيروزى و كوشش براى تهيه مقدمات آن پيروز گشت . قُطُزْ به اين دليل پيروز شد كه پيروزى خود را حتمى مىدانست و براى رسيدن به آن با دقت عمل مىكرد . اما بغداد با وجود داشتن نيرو و امكانات فراوان ، در نتيجهء متقاعد شدن به اينكه توان ايستادگى در برابر مغولان را ندارد از دست رفت ، همين طور دليل سقوط قدس پس از نبرد حطين اين بود كه صليبىها قطعى بودن پيروزى مسلمانان را باور كرده بودند . به رغم آنكه جنگجويان - شكست خورده يا پيروزمند - در طول نبرد شجاعت فراوانى از خود نشان مىدهند ، ميان جنگ نوميدانه و جنگ براى حصول پيروزى تفاوت بسيار است . بايد توجه داشت كه باور به پيروزى يا شكست از فرماندهى سرچشمه مىگيرد و از همين جا